← فال حافظ

دیوان حافظ — همهٔ ۴۹۵ غزل

هر غزلی که حافظ به‌جا گذاشته، در صفحه‌ای جداگانه با متن اصلی فارسی و ترجمه‌ای امین. فال بگیرید یا کل دیوان را در ادامه مرور کنید.

غزل 1الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولهاغزل 2صلاح کار کجا و من خراب کجاغزل 3اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما راغزل 4صبا به لطف بگو آن غزال رعنا راغزل 5دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا راغزل 6به ملازمان سلطان که رساند این دعا راغزل 7صوفی بیا که آینه صافیست جام راغزل 8ساقیا برخیز و درده جام راغزل 9رونق عهد شباب است دگر بستان راغزل 10دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ماغزل 11ساقی به نور باده برافروز جام ماغزل 12ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شماغزل 13می‌دمد صبح و کله بست سحابغزل 14گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریبغزل 15ای شاهد قدسی که کشد بند نقابتغزل 16خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداختغزل 17سینه از آتش دل در غم جانانه بسوختغزل 18ساقیا آمدن عید مبارک بادتغزل 19ای نسیم سحر آرامگه یار کجاستغزل 20روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاستغزل 21دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاستغزل 22چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاستغزل 23خیال روی تو در هر طریق همره ماستغزل 24مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مستغزل 25شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مستغزل 26زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مستغزل 27در دیر مغان آمد یارم قدحی در دستغزل 28به جان خواجه و حق قدیم و عهد درستغزل 29ما را ز خیال تو چه پروای شراب استغزل 30زلفت هزار دل به یکی تار مو ببستغزل 31آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب استغزل 32خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بستغزل 33خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت استغزل 34رواق منظر چشم من آشیانه توستغزل 35برو به کار خود ای واعظ این چه فریادستغزل 36تا سر زلف تو در دست نسیم افتادستغزل 37بیا که قصر امل سخت سست بنیادستغزل 38بی مهر رخت روز مرا نور نماندستغزل 39باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر استغزل 40المنة لله که در میکده باز استغزل 41اگر چه باده فرح بخش و باد گل‌بیز استغزل 42حال دل با تو گفتنم هوس استغزل 43صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش استغزل 44کنون که بر کف گل جام باده صاف استغزل 45در این زمانه رفیقی که خالی از خلل استغزل 46گل در بر و می در کف و معشوق به کام استغزل 47به کوی میکده هر سالکی که ره دانستغزل 48صوفی از پرتو می راز نهانی دانستغزل 49روضه خلد برین خلوت درویشان استغزل 50به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن استغزل 51لعل سیراب به خون تشنه لب یار من استغزل 52روزگاریست که سودای بتان دین من استغزل 53منم که گوشه میخانه خانقاه من استغزل 54ز گریه مردم چشمم نشسته در خون استغزل 55خم زلف تو دام کفر و دین استغزل 56دل سراپرده محبت اوستغزل 57آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوستغزل 58سر ارادت ما و آستان حضرت دوستغزل 59دارم امید عاطفتی از جناب دوستغزل 60آن پیک نامور که رسید از دیار دوستغزل 61صبا اگر گذری افتدت به کشور دوستغزل 62مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوستغزل 63روی تو کس ندید و هزارت رقیب هستغزل 64اگر چه عرض هنر پیش یار بی‌ادبیستغزل 65خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیستغزل 66بنال بلبل اگر با منت سر یاریستغزل 67یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیستغزل 68ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیستغزل 69کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیستغزل 70مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیستغزل 71زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیستغزل 72راهیست راه عشق که هیچش کناره نیستغزل 73روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیستغزل 74حاصل کارگه کون و مکان این همه نیستغزل 75خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیستغزل 76جز آستان توام در جهان پناهی نیستغزل 77بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشتغزل 78دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشتغزل 79کنون که می‌دمد از بوستان نسیم بهشتغزل 80عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشتغزل 81صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفتغزل 82آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفتغزل 83گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفتغزل 84ساقی بیار باده که ماه صیام رفتغزل 85شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفتغزل 86ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفتغزل 87حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفتغزل 88شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفتغزل 89یا رب سببی ساز که یارم به سلامتغزل 90ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمتغزل 91ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمتغزل 92میر من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمتغزل 93چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمتغزل 94زان یار دلنوازم شکریست با شکایتغزل 95مدامم مست می‌دارد نسیم جعد گیسویتغزل 96درد ما را نیست درمان الغیاثغزل 97تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاجغزل 98اگر به مذهب تو خون عاشق است مباحغزل 99دل من در هوای روی فرخغزل 100دی پیر می فروش که ذکرش به خیر بادغزل 101شراب و عیش نهان چیست کار بی‌بنیادغزل 102دوش آگهی ز یار سفرکرده داد بادغزل 103روز وصل دوستداران یاد بادغزل 104جمالت آفتاب هر نظر بادغزل 105صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش بادغزل 106تنت به ناز طبیبان نیازمند مبادغزل 107حسن تو همیشه در فزون بادغزل 108خسروا گوی فلک در خم چوگان تو بادغزل 109دیر است که دلدار پیامی نفرستادغزل 110پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتادغزل 111عکس روی تو چو در آینه جام افتادغزل 112آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین دادغزل 113بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی دادغزل 114همای اوج سعادت به دام ما افتدغزل 115درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آردغزل 116کسی که حسن و خط دوست در نظر داردغزل 117دل ما به دور رویت ز چمن فراغ داردغزل 118آن کس که به دست جام داردغزل 119دلی که غیب نمای است و جام جم داردغزل 120بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان داردغزل 121هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین داردغزل 122هر آن که جانب اهل خدا نگه داردغزل 123مطرب عشق عجب ساز و نوایی داردغزل 124آن که از سنبل او غالیه تابی داردغزل 125شاهد آن نیست که مویی و میانی داردغزل 126جان بی جمال جانان میل جهان نداردغزل 127روشنی طلعت تو ماه نداردغزل 128نیست در شهر نگاری که دل ما ببردغزل 129اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببردغزل 130سحر بلبل حکایت با صبا کردغزل 131بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کردغزل 132به آب روشن می عارفی طهارت کردغزل 133صوفی نهاد دام و سر حقه باز کردغزل 134بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کردغزل 135چو باد عزم سر کوی یار خواهم کردغزل 136دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کردغزل 137دل از من برد و روی از من نهان کردغزل 138یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکردغزل 139رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکردغزل 140دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکردغزل 141دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کردغزل 142دوستان دختر رز توبه ز مستوری کردغزل 143سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کردغزل 144به سر جام جم آن گه نظر توانی کردغزل 145چه مستیست ندانم که رو به ما آوردغزل 146صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آوردغزل 147نسیم باد صبا دوشم آگهی آوردغزل 148یارم چو قدح به دست گیردغزل 149دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیردغزل 150ساقی ار باده از این دست به جام اندازدغزل 151دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزدغزل 152در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زدغزل 153سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زدغزل 154راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زدغزل 155اگر روم ز پی اش فتنه‌ها برانگیزدغزل 156به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسدغزل 157هر که را با خط سبزت سر سودا باشدغزل 158من و انکار شراب این چه حکایت باشدغزل 159نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشدغزل 160خوش است خلوت اگر یار یار من باشدغزل 161کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشدغزل 162خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشدغزل 163گل بی رخ یار خوش نباشدغزل 164نفس باد صبا مشک فشان خواهد شدغزل 165مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شدغزل 166روز هجران و شب فرقت یار آخر شدغزل 167ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شدغزل 168گداخت جان که شود کار دل تمام و نشدغزل 169یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شدغزل 170زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شدغزل 171دوش از جناب آصف پیک بشارت آمدغزل 172عشق تو نهال حیرت آمدغزل 173در نمازم خم ابروی تو با یاد آمدغزل 174مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمدغزل 175صبا به تهنیت پیر می فروش آمدغزل 176سحرم دولت بیدار به بالین آمدغزل 177نه هر که چهره برافروخت دلبری داندغزل 178هر که شد محرم دل در حرم یار بماندغزل 179رسید مژده که ایام غم نخواهد ماندغزل 180ای پسته تو خنده زده بر حدیث قندغزل 181بعد از این دست من و دامن آن سرو بلندغزل 182حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چندغزل 183دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادندغزل 184دوش دیدم که ملایک در میخانه زدندغزل 185نقدها را بود آیا که عیاری گیرندغزل 186گر می فروش حاجت رندان روا کندغزل 187دلا بسوز که سوز تو کارها بکندغزل 188مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کندغزل 189طایر دولت اگر باز گذاری بکندغزل 190کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کندغزل 191آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کندغزل 192سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کندغزل 193در نظربازی ما بی‌خبران حیرانندغزل 194سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانندغزل 195غلام نرگس مست تو تاجدارانندغزل 196آنان که خاک را به نظر کیمیا کنندغزل 197شاهدان گر دلبری زین سان کنندغزل 198گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنندغزل 199واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنندغزل 200دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنندغزل 201شراب بی‌غش و ساقی خوش دو دام رهندغزل 202بود آیا که در میکده‌ها بگشایندغزل 203سال‌ها دفتر ما در گرو صهبا بودغزل 204یاد باد آن که نهانت نظری با ما بودغزل 205تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بودغزل 206پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بودغزل 207یاد باد آن که سر کوی توام منزل بودغزل 208خستگان را چو طلب باشد و قوت نبودغزل 209قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبودغزل 210دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بودغزل 211دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بودغزل 212یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بودغزل 213گوهر مخزن اسرار همان است که بودغزل 214دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بودغزل 215به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بودغزل 216آن یار کز او خانه ما جای پری بودغزل 217مسلمانان مرا وقتی دلی بودغزل 218در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بودغزل 219کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجودغزل 220از دیده خون دل همه بر روی ما رودغزل 221چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رودغزل 222از سر کوی تو هر کو به ملالت برودغزل 223هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرودغزل 224خوشا دلی که مدام از پی نظر نرودغزل 225ساقی حدیث سرو و گل و لاله می‌رودغزل 226ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شودغزل 227گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشودغزل 228گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شودغزل 229بخت از دهان دوست نشانم نمی‌دهدغزل 230اگر به باده مشکین دلم کشد شایدغزل 231گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آیدغزل 232بر سر آنم که گر ز دست برآیدغزل 233دست از طلب ندارم تا کام من برآیدغزل 234چو آفتاب می از مشرق پیاله برآیدغزل 235زهی خجسته زمانی که یار بازآیدغزل 236اگر آن طایر قدسی ز درم بازآیدغزل 237نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آیدغزل 238جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشیدغزل 239رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمیدغزل 240ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزیدغزل 241معاشران ز حریف شبانه یاد آریدغزل 242بیا که رایت منصور پادشاه رسیدغزل 243بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنیدغزل 244معاشران گره از زلف یار باز کنیدغزل 245الا ای طوطی گویای اسرارغزل 246عید است و آخر گل و یاران در انتظارغزل 247صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدارغزل 248ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آرغزل 249ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیارغزل 250روی بنمای و وجود خودم از یاد ببرغزل 251شب وصل است و طی شد نامه هجرغزل 252گر بود عمر به میخانه رسم بار دگرغزل 253ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمرغزل 254دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبورغزل 255یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخورغزل 256نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیرغزل 257روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیرغزل 258هزار شکر که دیدم به کام خویشت بازغزل 259منم که دیده به دیدار دوست کردم بازغزل 260ای سرو ناز حسن که خوش می‌روی به نازغزل 261درآ که در دل خسته توان درآید بازغزل 262حال خونین دلان که گوید بازغزل 263بیا و کشتی ما در شط شراب اندازغزل 264خیز و در کاسه زر آب طربناک اندازغزل 265برنیامد از تمنای لبت کامم هنوزغزل 266دلم رمیده لولی‌وشیست شورانگیزغزل 267ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارسغزل 268گلعذاری ز گلستان جهان ما را بسغزل 269دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بسغزل 270درد عشقی کشیده‌ام که مپرسغزل 271دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرسغزل 272بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باشغزل 273اگر رفیق شفیقی درست پیمان باشغزل 274به دور لاله قدح گیر و بی‌ریا می‌باشغزل 275صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخشغزل 276باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدشغزل 277فکر بلبل همه آن است که گل شد یارشغزل 278شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورشغزل 279خوشا شیراز و وضع بی‌مثالشغزل 280چو برشکست صبا زلف عنبرافشانشغزل 281یا رب این نوگل خندان که سپردی به منشغزل 282ببرد از من قرار و طاقت و هوشغزل 283سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوشغزل 284هاتفی از گوشه میخانه دوشغزل 285در عهد پادشاه خطابخش جرم پوشغزل 286دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوشغزل 287ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوشغزل 288کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوشغزل 289مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهشغزل 290دلم رمیده شد و غافلم من درویشغزل 291ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویشغزل 292قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاعغزل 293بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداعغزل 294در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمعغزل 295سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغغزل 296طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کفغزل 297زبان خامه ندارد سر بیان فراقغزل 298مقام امن و می بی‌غش و رفیق شفیقغزل 299اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاکغزل 300هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاکغزل 301ای دل ریش مرا با لب تو حق نمکغزل 302خوش خبر باشی ای نسیم شمالغزل 303شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وصالغزل 304دارای جهان نصرت دین خسرو کاملغزل 305به وقت گل شدم از توبهٔ شراب خجلغزل 306اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصولغزل 307هر نکته‌ای که گفتم در وصف آن شمایلغزل 308ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیلغزل 309عشقبازی و جوانی و شراب لعل فامغزل 310مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیامغزل 311عاشق روی جوانی خوش نوخاسته‌امغزل 312بُشری اِذِ السّلامةُ حَلَّت بِذی سَلَمغزل 313بازآی ساقیا که هواخواه خدمتمغزل 314دوش بیماری چشم تو ببرد از دستمغزل 315به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستمغزل 316زلف بر باد مده تا ندهی بر بادمغزل 317فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادمغزل 318مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردمغزل 319سال‌ها پیروی مذهب رندان کردمغزل 320دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدمغزل 321هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدمغزل 322خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدمغزل 323ز دست کوته خود زیر بارمغزل 324گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارمغزل 325گر دست دهد خاک کف پای نگارمغزل 326در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارمغزل 327مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارمغزل 328من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرمغزل 329جوزا سحر نهاد حمایل برابرمغزل 330تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرمغزل 331به تیغم گر کشد دستش نگیرمغزل 332مزن بر دل ز نوک غمزه تیرمغزل 333نماز شام غریبان چو گریه آغازمغزل 334گر دست رسد در سر زلفین تو بازمغزل 335در خرابات مغان گر گذر افتد بازمغزل 336مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزمغزل 337چرا نه در پی عزم دیار خود باشمغزل 338من دوستدار روی خوش و موی دلکشمغزل 339خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشمغزل 340من که از آتش دل چون خم می در جوشمغزل 341گر من از سرزنش مدعیان اندیشمغزل 342حجاب چهره جان می‌شود غبار تنمغزل 343چل سال بیش رفت که من لاف می‌زنمغزل 344عمریست تا من در طلب هر روز گامی می‌زنمغزل 345بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنمغزل 346من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنمغزل 347صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنمغزل 348دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنمغزل 349دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنمغزل 350به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنمغزل 351حاشا که من به موسم گل ترک می کنمغزل 352روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنمغزل 353من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنمغزل 354به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمغزل 355حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینمغزل 356گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینمغزل 357در خرابات مغان نور خدا می‌بینمغزل 358غم زمانه که هیچش کران نمی‌بینمغزل 359خرم آن روز کز این منزل ویران برومغزل 360گر از این منزل ویران به سوی خانه رومغزل 361آن که پامال جفا کرد چو خاک راهمغزل 362دیدار شد میسر و بوس و کنار همغزل 363دردم از یار است و درمان نیز همغزل 364ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایمغزل 365عمریست تا به راه غمت رو نهاده‌ایمغزل 366ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایمغزل 367فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیمغزل 368خیز تا از در میخانه گشادی طلبیمغزل 369ما ز یاران چشم یاری داشتیمغزل 370صلاح از ما چه می‌جویی که مستان را صلا گفتیمغزل 371ما درس سحر در ره میخانه نهادیمغزل 372بگذار تا ز شارع میخانه بگذریمغزل 373خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریمغزل 374بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیمغزل 375صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیمغزل 376دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیمغزل 377ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیمغزل 378ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیمغزل 379سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویمغزل 380بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویمغزل 381گر چه ما بندگان پادشهیمغزل 382فاتحه‌ای چو آمدی بر سر خسته‌ای بخوانغزل 383چندان که گفتم غم با طبیبانغزل 384می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردانغزل 385یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسانغزل 386خدا را کم نشین با خرقه پوشانغزل 387شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنانغزل 388بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکنغزل 389چو گل هر دم به بویت جامه در تنغزل 390افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمنغزل 391خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودنغزل 392دانی که چیست دولت دیدار یار دیدنغزل 393منم که شهره شهرم به عشق ورزیدنغزل 394ای روی ماه منظر تو نوبهار حسنغزل 395گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کنغزل 396صبح است ساقیا قدحی پرشراب کنغزل 397ز در درآ و شبستان ما منور کنغزل 398ای نور چشم من سخنی هست گوش کنغزل 399کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکنغزل 400بالابلند عشوه گر نقش باز منغزل 401چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز منغزل 402نکته‌ای دلکش بگویم خال آن مه رو ببینغزل 403شراب لعل کش و روی مه جبینان بینغزل 404می‌فکن بر صف رندان نظری بهتر از اینغزل 405به جان پیر خرابات و حق صحبت اوغزل 406گفتا برون شدی به تماشای ماه نوغزل 407مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نوغزل 408ای آفتاب آینه دار جمال توغزل 409ای خونبهای نافه چین خاک راه توغزل 410ای قبای پادشاهی راست بر بالای توغزل 411تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای توغزل 412مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابروغزل 413خط عذار یار که بگرفت ماه از اوغزل 414گلبن عیش می‌دمد ساقی گلعذار کوغزل 415ای پیک راستان خبر یار ما بگوغزل 416خنک نسیم معنبر شمامه‌ای دلخواهغزل 417عیشم مدام است از لعل دلخواهغزل 418گر تیغ بارد در کوی آن ماهغزل 419وصال او ز عمر جاودان بهغزل 420ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چهغزل 421در سرای مغان رفته بود و آب زدهغزل 422ای که با سلسله زلف دراز آمده‌ایغزل 423دوش رفتم به در میکده خواب آلودهغزل 424از من جدا مشو که توام نور دیده‌ایغزل 425دامن کشان همی‌شد در شرب زرکشیدهغزل 426از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامهغزل 427چراغ روی تو را شمع گشت پروانهغزل 428سحرگاهان که مخمور شبانهغزل 429ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز میغزل 430به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی میغزل 431لبش می‌بوسم و در می‌کشم میغزل 432مخمور جام عشقم ساقی بده شرابیغزل 433ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختیغزل 434ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستیغزل 435با مدعی مگویید اسرار عشق و مستیغزل 436آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتیغزل 437ای قصه بهشت ز کویت حکایتیغزل 438سبت سلمی بصدغیها فؤادیغزل 439دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدیغزل 440سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندیغزل 441چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودیغزل 442به جان او که گرم دسترس به جان بودیغزل 443چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاریغزل 444شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاریغزل 445تو را که هر چه مراد است در جهان داریغزل 446صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داریغزل 447بیا با ما مورز این کینه داریغزل 448ای که در کوی خرابات مقامی داریغزل 449ای که مهجوری عشاق روا می‌داریغزل 450روزگاریست که ما را نگران می‌داریغزل 451خوش کرد یاوری فلکت روز داوریغزل 452طفیل هستی عشقند آدمی و پریغزل 453ای که دایم به خویش مغروریغزل 454ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزیغزل 455عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسیغزل 456نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشیغزل 457هزار جهد بکردم که یار من باشیغزل 458ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشیغزل 459زین خوش رقم که بر گل رخسار می‌کشیغزل 460سلیمی منذ حلت بالعراقغزل 461کتبت قصة شوقی و مدمعی باکیغزل 462یا مبسما یحاکی درجا من اللالیغزل 463سلام الله ما کر اللیالیغزل 464بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالیغزل 465رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلیغزل 466این خرقه که من دارم در رهن شراب اولیغزل 467زان می عشق کز او پخته شود هر خامیغزل 468که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامیغزل 469اتت روائح رند الحمی و زاد غرامیغزل 470سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیغزل 471ز دلبرم که رساند نوازش قلمیغزل 472احمد الله علی معدلة السلطانغزل 473وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانیغزل 474هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانیغزل 475گفتند خلایق که تویی یوسف ثانیغزل 476نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانیغزل 477دو یار زیرک و از باده کهن دومنیغزل 478نوش کن جام شراب یک منیغزل 479صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنیغزل 480ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنیغزل 481بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنیغزل 482ای دل به کوی عشق گذاری نمی‌کنیغزل 483سحرگه ره روی در سرزمینیغزل 484تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینیغزل 485ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جویغزل 486بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلویغزل 487ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شویغزل 488سحرم هاتف میخانه به دولتخواهیغزل 489ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهیغزل 490در همه دیر مغان نیست چو من شیداییغزل 491به چشم کرده‌ام ابروی ماه سیماییغزل 492سلامی چو بوی خوش آشناییغزل 493ای پادشه خوبان داد از غم تنهاییغزل 494ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآییغزل 495می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جویی

Read a thousand years of Persian genius

Create a free account to unlock every translated masterpiece — Ferdowsi's Shahnameh and the complete Divān of Hafez, in faithful English and Russian, fully searchable.

Presentation © 2026 ITIPS · دیوان حافظ